X
تبلیغات
زبان و ادبیات فارسی دبیرستان و راهنمایی

 
گنجور

معني شعر داروگ از نيما

 كشتزار من ( كشور من )، در كنار كشتزار همسايه ( شوروي سابق )، خشك شد. با وجود آن كه می گويند ساكنان آنجا غم و درد بی شماری دارند؛ ای پيام رسان روزهای ابری، داروگ ! کی باران خواهد بارید؟ بر اين اوضاع نامساعد كشور من ، بر اين كلبه بی نور و بی نشاط من كه اجزای سازنده اش در حال شكستن و فرو ريختن است ( آن‌قدر فشار و اختناق در كشور من وجود دارد كه همه چيز را نابود مي‌كند )، همانند دل دوستانی كه از دوری و جدایی هم در حال نابودي است ، ای پيام رسان روزهای ابری، داروگ! کی باران خواهد باريد؟

معني شعر باغ بي‌برگي از اخوان ثالث

ــ آسمان وطن مرا ، ابر با پوستين سرد و نمناكش محكم در آغوش گرفته است ( فقر فرهنگي و فكري جامعه را فراگرفته است ) . باغ فقر ( جامعه ) با سكوت پاك و غم‌انگيز خود همواره تنهاست .

ــ آهنگ باغ فقر( پاييزي ) باران است و سرودش باد . لباسش لباس برهنگي است . و اگر لباسي غير از اين باید داشته باشد ،نور زرین آفتاب تار آن  ووزش باد پود آن لباس است .  مهم نيست كه چه چيزي و در كجا مي خواهد برويد يا نمي‌خواهد بروید ، باغبان و رهگذري نيست كه به آن توجه كند . ( به جامعه‌ي زمان شاعر كسي اهميت نمي‌دهد و گويي صاحب و سرپرستي ندارد .) باغ نا اميدان در انتظار هيچ بهار و رويشي نيست . ( جامعه نمي‌خواهد تغيير كند و به رشد برسد )

ــ اگر از چشمان باغ فقر( پاييزي ) نور اميدي نمي‌تابد و يا اگر در چهره اش برگ شادي رشد نمي‌كند ( اگر اميدي ندارد و شادي در آن نيست ) با اين وجود چه كسي مي‌گويد كه باغ خزان زده ( كشور من ) زيبا نيست ؟ اين باغ داستان از ميوه‌هايي مي‌گويد كه روزي سر بر اوج آسمان داشته اند و امروز در دل خاك فروخفته اند ( انسان‌هاي بزرگي در كشور من وجود داشته‌اند كه اكنون درگذشته اند و كشورم به آنها افتخار مي‌كند . )

ــ خنده‌ي باغ فقر ( پاييزي ) همراه با اشك خونین است . پادشاه فصل‌ها ، پاييز ، هميشه با اسب يال‌افشان زرد رنگش  ( اشاره به زردی برگ درختان در این فصل ) در آن جولان مي‌دهد . ( كشورم را غم پاييزي فراگرفته است )

معني شعر سفر به خير از دكتر محمد رضا شفيعي كدكني

گون ( نماد انسان هاي اسير دنيا و پاي‌بسته ) از نسيم ( نماد انسان هاي آزاد و رها و وارسته كه از وضعيت موجود كشور ناراضي است ) پرسيد : اين‌گونه با عجله به كجا مي‌روي ؟ نسيم پاسخ داد : من از اين بيابان ( كشور غبارگرفته و پر از فشار و اختناق ) دلگير و ناراحتم . آيا تو هم نمي‌خواهي از اين غبار آزار دهنده‌ي اين بيابان سفر كني و آسوده شوي ؟ گون پاسخ داد : سراسر وجودم آرزوي رفتن است ؛ اما چه كنم كه پاي بسته ي اينجا هستم و توان رهایی ندارم .  ... گون دوباره پرسيد : با اين شتاب به كجا مي‌روي ؟ نسيم پاسخ داد : به جايي مي روم كه خانه‌اي جز اين خانه براي من باشد . گون گفت : سفرت به خير و خوشي باشد ؛ اما تو را به دوستيمان قسمت مي دهم ، به خاطر خدا ، وقتي از اين كوير وحشت ( كشور پر از ترس و اختناق ) سالم عبور كردي ، سلام مرا به شكوفه ها و باران زندگي بخش برسان .

نماد ها : 1 ـ گون نماد انسان هاي اسير و پاي بند 2 ـ نسيم نماد انسان هاي آزاد و رها و وارسته كه از وضعيت ستم آلود و استبداد زده‌ي كشورش ناراضي است

توضيح شعر در سايه سار نخل ولايت

بند اول * در مصراع اول تلميح به آيه‌ي قران است ـ در مصراع سوم ميان بزرگ و كوچك تضاد وجود دارد ـ در مصراع چهارم يك تمثيل ديده مي‌شود ـ در مصراع ششم تلميح به داستان فرعون و اهرام و تشبيه ( اضافه‌ي تشبيهي ) در عبارت فرعون تخيل و در مصراع بعد يك تشبيه ديده مي‌شود . توضيح : نام خدا كه بهترين آفريننده است گرامي باد ، زيرا تو را آفريد ، نمي‌توان از تو ( علي ) شگفت زده شوم ، زيرا چشم و وجود كوچك و ناتوان من براي ديدن بزرگي و عظمت تو كافي نيست ، مورچه از كجا مي‌داند كه بر ديواره‌ي ساختمان بزرگي مانند اهرام مصر عبور مي‌كند / يا بر روي يك خشت خام ( من مانند مورچه تفاوتي ميان علي با آن همه عظمت و ديگران قايل نيستم ) تو ( علي ) مانند آن هرم بزرگي هستي كه تخيل و تصور مي‌تواند بسازد . و من مانند آن مورچه‌ي ضعيفي هستم كه نمي‌تواند عظمت تو را درك كند .

بند دوم * مصراع دوم و سوم آرايه ي تلميح دارد . توضيح : تو با اين همه عظمت كه بر فراز ساير موجودات ايستاده‌اي ( از همه برتري ) چگونه / خود را پايين مي آوري و در كنار تنور يك پير زن قرار مي گيري ؟/ و در زير شلاق كودكانه‌ي بچه‌هاي بي‌سرپرست و يتيم قرار مي‌گيري ؟ / و نيز مي‌تواني با اين همه بزرگي در بازار تنگ و پر اختناق كوفه قدم بزني ؟ ( آن جا شایستگی گام های تو را ندارد )

بند سوم : علي را به اقيانوسی ایستاده تشبيه كرده است ، كلمه‌ي تنگ ايهام دارد : باريك يا پر از فشار و اختناق ، و در آخر بند تلميح به قرآن               توضيح : من پيش از تو اقيانوس با عظمتي نديده بودم كه عمودي باشد ( تو اقيانوس قائمي ) / قبل از تو صاحب قدرتي نديده بودم / كه كفش وصله دار و پاره بپوشد / و مشك كهنه‌اي را بر دوش خود بگيرد ( خود مشغول كار باشد ) /و برادر برده ها و غلام‌ها باشد ( مقامش را تا حد فرودستان پايين بياورد و در برابر آن ها فروتن باشد ) افسوس كه تو تنها صاحب شب هاي اين كوفه‌ي پر از اختناق بودي / اي نور خدا / در شب هاي تاريك و به هم پيوسته‌ي تاريخ / اي روح شب قدر / تا زماني كه سپيده بدمد ( جبرئيل برتو نيز تا سپيده دم نازل مي شد. )      

           بند چهارم * شب نماد آرامش و تاريكي است ، طوفان نماد خشم و خروش ، چاه نماد جوشش ، سحر نماد روشنايي و سفيدي ، ستاره نماد روشنايي ، لبخند نماد زيبايي و زندگي . توضيح : شب با آن همه آرامش بخشي ، از چشم تو آرامش مي‌گيرد / طوفان خشم و خروش خود را از تو دارد / سخن تو گياه را ثمربخش مي‌سازد / و از نفس جان‌بخش تو گل رشد مي كند / از زماني كه تو در چاه گريه كردي ، چاه جوشان شده است ( گريه هاي تو از جوشش چاه بيشتر بوده است .) / سپيده دم به خاطر سفيدي چشمان تو طلوع مي‌كند / شب در مقابل سياهي چشمان تو سر تعظيم فرود مي‌آورد / همه‌ي ستاره ها بدهكار نگاه درخشان تو هستند / لبخند تو باعث و اميد زندگي است / همه‌ي شكوفه ها از نژاد لبخند هاي زيباي تو هستند .*

بند پنجم : پيشاني علي ( ع ) به كتاب خداوند و دريا تشبيه شده است ؛ به دليل اين كه علي قرآن ناطق بود و دريايي از علم در سر داشت . پيشاني مجازاً سر مي باشد توضيح : چه طور يك شمشير زهرآلود مي‌تواند / سر با عظمت تو را كه مانند كتاب خداست ، بشكافد ؟ / چگونه مي توان با شمشير دريا را شكافت و از بين برد ؟ علم علي با كشته شدن نيز از بين نمي رود )

* بند ششم : عشق نماد غم ، غم نماد ديرينگي ، غم را به شعر تشبيه كرده است . توضيح : به خاطر تو گريه مي‌كنم / با غمي كه از عشق هم غم انگيزتر است / و از غم هم قيمي تر / براي تو با چشم همه‌ي فرودستان مي‌گريم ( تنها فقرا و فرودستان براي تو مي‌گريند ) / با چشماني كه از ديدن تو محروم مانده اند ( من هرگز تو را نديدم ) / گريه ي من شعر غم تو است كه شبها مي سرودي ( شب ها مي گريستي )

* بند هفتم : تلميح به داستان پرستاري و هم‌بازي بودن علي با بچه هاي يتيمان و جريان فتح مكه كه پيامبر پا روي دوش علي نگذاشت و در عوض از علي خواست كه پا روي شانه ي پيامبر بگذارد و بتها را پايين بيندازد . استعاره در عبارت « كلمات كودكانه تراويد » كه كلمات را به آبي تشبيه كرده كه مي چكد . توضيح : آن هنگامي كه مانند نور خورشيد / مانند خورشيدي به خانه‌ي پير زني كه بچه هاي يتيمي داشت ، تابيدي / و هيبت و شكوه حيدر بودن ( شدت و سختگيري و حمله ي پي در پي داشتن در جنگ ) خود را / وسيله‌ي شادي كودكانه ي آن ها كردي / و بر روي شانه اي كه پيامبر به خاطر بزرگواري تو پا نگذاشت ، / كوكان يتيم را نشاندي / و از آن دهان كه ( در وقت جنگ ) آواز شير مي آمد ، / كلمه هاي كوكانه چكيد / آيا تاريخ ( با ديدن اين كه تو شكوه حمله ات را با رحمت آميختي ) حيرت زده بر در خانه‌ي پيرزن بيوه ، نمي‌لرزيد و متعجب نمانده بود ؟

 * بند هشتم : تلميح به جنگ احد ، تشبيه زخم ها به گل‌بوسه ها ، بدن مجروح و خون‌آلود به دشت شقايق ، مهر به باده ، هشتاد زخم به تازيانه‌هايي كه در موقع حد ( مجازات مست ) مي زنند . توضيح : در جنگ احد / كه به خاطر مانند گل‌بوسه ، بدنت به دشتي پر از شقايق سرخ تبديل شده بود / مگر از كدام شراب عشق مست شده بودي / كه با زخم هاي مانند تازيانه خود را مجازات كردي ؟ *

بند نهم : استفهام انكاري براي تأكيد ، مبالغه در مصراع آخِر .توضيح : كدام يك بدهكارتريد ؟ / دين به تو بدهكارتر است يا تو به دين ؟ ( مسلماً دين به تو بدهكارتر است ) / همه‌ي دين ها بدهكار تو هستند .*

بند دهم : بينش به باغ تشبيه شده است ، تلميح به جنگ خيبر ، تشخيص و استعاره‌ي مكنيه در بازوان انديشه و كردار . توضيح : آگاهي‌هايي كه به ما بخشيدي / هزار بار ارزشمند تر از فتح خيبر است / آفرين به فكر و عمل قدرتمند تو *                                                 

بند يازدهم : روسياه ماندن كنايه از شرمنده شدن ، به بي‌وزني افتاد ايهام دارد : 1 ـ شعر سپيد من وزن عروضي ندارد 2 ـ شعر من بي ارزش شد ، وزن مي‌گيرد كنايه از ارزش پيدا مي كند ، تنگ مايه كنايه از فقير و ناتوان ، در پيان بند تلميح به آيه‌ي قران . توضيح : شعر سپيد من شرمنده شد / زيرا در فضاي ستايش تو بي وزن و بي‌ارزش شد / هر چند سخن به خاطر تو ارزش پيدا مي كند / من چگونه مي‌توانم عظمت تو را در سخن مختصر و ناتوان جا بدهم / ستايش تو را در كجا مي‌توان به پايان برد ؟( مسلماً هيچ جا ) / الله اكبر ( براي تعجب به كار برده است )/ آيا خدا نيز از تو شگفت زده نمي‌شود ؟ / پس آفرين بر خدا ، آفرين بر خدا / آفرين بر خدايي كه نيكو ترين آفريننده است / فرخنده باد نام خدا / زيرا بهترين آفرينند است / و نام تو / زيرا بهترين آفريده اي .

معني بيت هاي حديث جواني درس نوزدهم

1 ـ من اشك ناچيزي هستم ولي به خاطر اين كه براي انسان هاي ارزشمند ريخته شده ام ارزش پيدا كرده ام ، من خار ناچيزي هستم ولي به خاطر اين كه در زير سايه‌ي گل قرار گرفته ام ارزشمند شده ام ( با اين كه ارزشي ندارم ولي به خاطر هم نشيني با افراد ارزشمند عزيز شده ام ) ( تشبيه خود به اشك و خار از جهت بي مقدار بودن ، به پاي عزیزان چکیدن كنايه از فروتني ، به سايه ي كسي آرميدن كنايه از تحت حمايت كسي بودن ، گل استعاره از معشوق )

2 ـ اي معشوق من كه مانند نو بهار عشق زيبا و شاداب هستي، من به خاطر ياد زيبايي هاي تو مانند گل بنفشه هميشه مشغول تفكر و تأمل هستم (رنگ و بو مجاز از زيبايي نوبهار عشق استعاره از معشوق ، تشبيه خود به بنفشه ، سر به گريبان كشيدن كنايه از متفكر بودن و تأمل كردن )رنگ و بو و بهار و بنفشه مراعات نظیر دارند .

 3 ـ من مانند خاك به خاطر دوست‌داري تو ، ناتوان و بي ارزش شده ام ، و مانند اشك به دنبال تو با علاقه‌ي تمام دويده ام ( آمده ام ) ( تشبيه خود به خاك و اشك ، از پا افتادن كنايه از ناتواني و بي ارزش شدن ، با سر دويدن كنايه از با شور و علاقه‌ي زياد رفتن )

 4 ـ من نشان و نمودي از جواني را در زندگي خود نديده ام ، سخن و تعريف جواني را از ديگران شنيده ام ( به خاطر عشق تو پير شده ام ) ایهام تناسب بین کلمات حدیث و جوانی . زیرا حدیث نیز به معنای نو و تازه است .

 5 ـ من از سلامتي و آرامش خاطر بهره‌ي كامل نبرده ام و از آرزوهاي خود خوشي نديده ام . ( بيمار عشق تو بوده ام و به آرزوهاي خود نرسيده ام ) ( تشبيه عافيت به جام و تشبيه آرزو به شاخ و تشبيه عيش به گل اضافه‌ي تشبيهي ) جام و می مراعات نظیر دارند .

6 ـ روزگار اين پيري را ارزان و مجاني به من نداده است ، بلكه اين پيري را با دادن جواني خريده ام ( جواني را داده ام و پيري را خريده ام . ( موي سپيد كنايه از پيري ، فلك رايگان نداد تشخيص دارد ، این رشته، استعاره از پيري ، و نقد جواني ، جواني را به نقد ( پول ) تشبيه كرده است . )

7 ـ اي سرو به آزاده بودن خود افتخار نكن ، زيرا من از تو آزاده ترم و از همه چيز جهان ( براي عشق ) صرف نظر كرده ام ( سرو مورد خطاب واقع شده و تشخيص دارد ، سرو نماد آزادگي است ، از كسي بريدن كنايه از قطع علاقه كردن ) .

8 ـ اي رهي ، اگر من از پيش انسان ها فرار مي‌كنم ، بر من عيب نگير ؛ زيرا من مانند آهويي هستم كه هرگز انساني نديده است . ( هر چه ديده ام معشوق فرشته خو بوده است و بس ) ( رهي تخلص شاعر است ، آهو ايهام تناسب دارد 1 ـ نام حيوان كه در اين شعر همين معني مورد نظر است 2 ـ گناه و عيب كه با كلمه‌ي عيب تناسب دارد . )

معني بيت هاي شعر در کوچه سار شب از هوشنگ ابتهاج 1 - در این دنیا که کسی به فکر کسی نیست ، هیچ کس برای دلجویی و احوالپرسی ما نمی آید و صحرای پر از غم زندگی ما ساکت و خالی است ( بیان شدت تنهایی و غربت شاعر) کوچه سار شب = اضافه‌ي تشبيهي سرای‌بی کسی = استعاره از دنيا پرنده پر نمی زند = کنایه از خالی و ساکت بودن ، کسی به در نمی زند = کنایه کسی تلاشی و حرکتی نمی کند . واج آرایی حرف ( پ ) . در و پر جناس دارند.

2- در این تاریکی و خفقان ( دوران حکومت ستم شاهی ) هیچ کس به فکر آزادی و رهایی نیست و در این محیط ستم هیچ‌کس در اندیشه‌ي رهایی نیست . شب نماد دوران ظلم و خفقان ، شب گرفتگان = کسانی که اسیر ظلم و ستم هستند ، در سحر زدن = کنایه از به دنبال آزادی و رهایی بودن واج آرایی حرف ( س ). شب وچراغ وسحر مراعات نظیر.

 

3- منتظر طلوع صبح آزادی هستم ؛ افسوس که چنین شبی به پایان نمی رسد و انتظار من بیهوده است ( شاعر چشم انتظار حرکتی است که ظلمت و اختناق را نابود کند اما امیدش به یأس مبدل می شود .) در انتظار غبار بی سوار نشستن = کنایه از انتظار بیهوده . سپیده استعاره از آزادی

4- دل غمزده و آشفته ی من از این خراب تر نمی شود زیرا ختجر غم تو تا آنجا که می توانست آن را خراب و نابود کرده است . ( بيان نهايت غمگين بودن شاعر ) خنجر غم = اضافه‌ي تشبیهي

5- جامعه ای که در آن به سر می بریم پر از غم و اندوه است و کسی جز غم ، ندای آشنایی و دوستي سر نمی دهد .( در این سرزمین غم بار همه از هم بیگانه اند ) گذرگه پرستم = استعاره از دنیا صلا زدن = صدا زدن ، دعوت کردن ،

6- گوش هاي تو بسته است و انتظار پاسخي از تو ندارم ؛ پس برو كه انتظار من بیهوده است زیرا هیچ کس به خواهش من پاسخ مثبت نمی دهد و كار من ندا دادن به گوش كر است ؛ پس بهتر است سخن را کوتاه کنیم . چه چشم پاسخ است =( استفهام انکاری ) یعنی انتظار پاسخ ندارم ، چشم داشتن کنایه از انتظار داشتن ، دريچه استعاره از گوش - مصراع دوم ( برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند ) تمثیل و كنايه از كار بيهوده انجام دادن .چشم وگوش مراعات نظیر.

7- من همچون درختی هستم که سایه و میوه ندارم ؛ پس اگر مرا از ریشه جدا کنند ، سزوار اين كار هستم ؛ زیرا بر درختی که تر و سبز است کسی تبر نابودی نمی زند ( من فايده اي ندارم پس شايسته ي نابود شدن هستم ) . بر در مصراع اول و مصراع دوم جناس تام ( بر = میوه / بر = حرف اضافه ) واج آرایی حرف ( ر ) مصراع دوم آرایه ی تمثیل دارد و كنايه از بهره رسان را از بين نمي برند .سایه ایهام دارد به دو معنی یکی نام شاعر هوشنگ ابتهاج متخلص به سایه و دیگری سایه ضد آفتاب .

 


موضوعات مرتبط: معنی اشعار سال دوم دبیرستان، مطالب كتاب هاي درسي دبيرستان
[ دوشنبه 8 اسفند1390 ] [ 0:39 ] [ حسین منصور نژاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

گنجينه ي گرانسنگ فرهنگ و ادبيات پارسي سرشار از نكته ها و لطيفه هاي پند آموز و راهگشاست. اميد است كه همه ي ايرانيان به اين سرچشمه هاي ديرپا افتخار كرده ، از آن بهره ها گيرند . . .. و اين كوششي است ناچيز در اين زمينه .
حسین منصور نژاد
کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی
دبیر ادبیات مدارس بوشهر
امکانات وب